تبليغاتX
(¤¯`کلبه ی کوچک دل`¯¤)

(¤¯`کلبه ی کوچک دل`¯¤)

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي

اگر ماه بودم
 
 
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم به هر جا که بودم
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هر جا که بودم
...مرا می شکستی...
مرا می شکستی
...
 
 
بوی عشق
 
شب، همه دروازه‌هايش باز بود
آسمان چون پرنيان ناز بود
گرم، در رگ هاي‌ ما، روح شراب
همچو خون مي‌گشت و در اعجاز بود
با نوازش‌هاي دلخواه نسيم
نغمه‌هاي ساز در پرواز بود
در همه ذرات عالم، بوي عشق
زندگي لبريز از آواز بود
بال در بال كبوترهاي ياد
روح من در دوردست راز بود
 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:33 توسط Niyayesh |

پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود
و به ماهي نگاه ميکرد
و ميگفت
سقف قفس ات که شکسته
چرا پرواز نمي کني

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم
به ظاهر گر چه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم .

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .
امروز ماهها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي
..
صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم
ولي من تـــو را مي خواهم نه خيالت را....

حواسم هست
که دلتنگی را
گاهی نباید گفت...
ببخش
برای دوستت دارم
راه دیگری بلد نیستم ...!!

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك اما

 آيا
باز مي گردي؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام ميگيرد !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 2:10 توسط Niyayesh |

چقدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه
كه باراني بود...

جاده ایی برای فردایم دارم ....
کوله باری پراز لحظه هایمان .....
و تویی که در دیروزم جا مانده ای .....
تمامی انتظارم را به گوش بسته ی مردمان این شهر خوانده ام ....
فرصتی برای ماندن نیست....براي يافتن تو باید رفت!!!!



+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 23:25 توسط Niyayesh |

بزرگ تر که شدم

داستانی خواهم نوشت

که کلاغ هایش قصه ببافند

و آدم ها را به هم برسانند!

 

دنیام ساکته

زنده ام, گرچه سرد

پس روی سنگ قبرها

به دنبال من نگرد...!!! 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:31 توسط Niyayesh |

آسمان را بارها

با ابرهای تیره تر از این

دیده ام

اما بگو

ای برگ

در افق این شب گریان

کاین چنین دلگیر و

بارانی است

پاره اندوه کدامین یار

زندانی است ؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:5 توسط Niyayesh |

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگي؛
لب ز خنده بستن است
گوشه اي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت:
زندگي شكفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفت و گوي غنچه و گل از ميان باغچه
باز هم به گوش مي رسد
تو چه فكر ميكني
راستي كداميك درست گفته اند؟
من كه فكر مي كنم
گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد او گل است
گل يكي دو پيرهن
بيشتر ز غنچه پاره كرده است.

*قيصر امين پور*

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 4:13 توسط Niyayesh |

من می خواستم برسم توی حرفات به صدا
به الفــبای نجیب واسه ی ذکـــر دعا
من می خواستم برسم به همه کنایه ها
به حقیقت تنت ، تو تموم سایه ها
دل من دل من ، دیگه تسلیم تو بود
با حقارت تنم دل به تعظیم تو بود
من می خواستم برسم ، به تو خوب توعزیز
تا یه سایه بون بشی ، واسه من وقت گریز
نتونست پر بکشه نفس خسته ی من
به صدات نمی رسید لبای بسته ی من
من فقط یه بی نصیب ، من فقط یه دردمند

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:42 توسط Niyayesh |

خودم را به مردن ميزنم
تا ندانم هستم
و باز هستم
تو خود را به من نشان نده
ولي من تو را ديده ام
بوي تو را حس کرده ام
در نيايش هاي شبانه

م . ن

**************

**************

هرشب بيا
 کنار راه
 مه ماه
 مي آيد با ما
 هرشب بيا انجا
 باخوشه اي انگور
 هرشب بيا
 با دانه انجير
 پاييزان
 در باغ ماه
 هرشب بيا
 بادامني تمشک وعشق

م . ن

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:11 توسط Niyayesh |

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک
گاهی انتظار
این سهم چشم های من است؟!!

...

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:59 توسط Niyayesh |

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار!

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،

کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام!

درکلبه را باز کن

و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن!

مرا مي يابي

رهگذري بودم که ميگذشت...

رهگذر

 

*.*.*  از دوست داشتن انصراف نده ... حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری ... اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت و رفت، علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره  *.*.*

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:46 توسط Niyayesh |

JavaScript Codes

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ



دریافت كد ساعت