نمی خواستم عکساتو پاره کنم نمی خواستم دلو بیچاره کنم نمی خواستم تو رو آواره کنم ولی مجبور شدم اون کارو کنم ولی مجبور شدم اون کارو کنم 
نمی خواستم تو بیوفتی از چشام
نمی خواستم بمونی بازم به پام
نمی خواستم ببینم اشک تو رو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
نمی خواستم عشقمو ازت بگیرم
نمی خواستم تو بمیری تا بمیرم
نمی خواستم نمی خواستم
می دونستم تو بری تنها میمیرم
می دونستم تو بری تنها میمیرم
نمی خوام بیشتر از این شکسته شی
نمی خوام باهام بیای که خسته شی
نمی خوام که بگذرم به سادگی
عزیزم برو برس به زندگی
عزیزم برو برس به زندگی
نمی خواتسم عشقمو ازت بگیرم
نمی خواستم تو بمیری تا بمیرم
نمی خواستم نمی خواستم
می دونستم تو بری تنها میمیرم

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:19 توسط Niyayesh
|

باید فراموشت کنم چندی ست تمرین می کنم! من می توانم! می شود؟ آرام تلقین می کنم.... حالم؟ نه، اصلا خوب نیست.... تا بعد، بهتر می شود!!! فکری برای این دلِ آرام ِ غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای! و بر نمی گردی همین خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم.

+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 3:18 توسط Niyayesh
|
