تبليغاتX
(¤¯`کلبه ی کوچک دل`¯¤)

(¤¯`کلبه ی کوچک دل`¯¤)

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي

.

اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:1 توسط Niyayesh |

  عمری به سر دویدم در جست و جوی یار

جز دسترس به وصل وی ام آرزو نبود

دادم در این هوس دل دیوانه را به باد

این جست و جو نبود!

هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس

گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم

بی آن که خود بدانم ازین گونه بی قرار

مشتاق کیستم!

رویی شکفت چون گل رویا و دیده گفت:

"این است آن پری که ز من می نهفت رو

خوش یافتم، که خوشتر از ین چهره ای نتافت

در خواب آرزو..."

هر سو مرا کشید پی خویش در به در

این خوش پسند دیده زیبا پرست من

شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار

بگرفت دست من.

وان آرزوی گم شده بی نام و بی نشان

در دورگاه دیده من جلوه می نمود

در وادی خیال مرا مست می دواند

وز خویش می ربود.

از دور می فریفت دل تشنه مرا

چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود

وانگه که پیش رفتم، با شور و التهاب

دیدم سراب بود!

بیچاره من، که از پس این جست و جو، هنوز

می نالد از من این دل شیدا که "یار کو؟

کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب؟

بنما، کجاست او ...!"

تسلیت قلب صبورم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 12:28 توسط Niyayesh |

تا به کی باید رفت
از دياری به دياری ديگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و ياری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
آه، اکنون ديریست
که فرو ریخته در من، گوئی،
تيره آواری از ابر گران
چو می آميزم، با بوسهء تو
روی لبهایم، می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون ترا می نگرم
مثل اینست که از پنجره ای
تکدرختم را، سرشار از برگ،
در تب زرد خزان می نگرم
مثل اینست که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار که فراموش کنم.
تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان
مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی ؟
بگذار
که فراموش کنم.
 

+ نوشته شده در جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 18:46 توسط Niyayesh |

JavaScript Codes

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ



دریافت كد ساعت