نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيد مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي رهگذري بودم که ميگذشت... *.*.* از دوست داشتن انصراف نده ... حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری ... اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت و رفت، علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره *.*.*


+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:46 توسط Niyayesh
|

ای که دوری ات آزمون تلخ زنده بگوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی نو زین که گویی قرارش نیست
و فاصله تجربه ای بیهوده است
بوی پیراهنت اینجا و اکنون
کوها در فاصله سردند
دست در کوچه
و بستر حضور مانوس دست تو را می جوید
و به را اندیشیدن
بی نجوای انگشتانت
یاس را رج میزند
و جهان از هر سلامی خالی ست...
+
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 4:14 توسط Niyayesh
|

عمری به سر دویدم در جست و جوی یار جز دسترس به وصل وی ام آرزو نبود دادم در این هوس دل دیوانه را به باد این جست و جو نبود! هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم بی آن که خود بدانم ازین گونه بی قرار مشتاق کیستم! رویی شکفت چون گل رویا و دیده گفت: "این است آن پری که ز من می نهفت رو خوش یافتم، که خوشتر از ین چهره ای نتافت در خواب آرزو..." هر سو مرا کشید پی خویش در به در این خوش پسند دیده زیبا پرست من شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار بگرفت دست من. وان آرزوی گم شده بی نام و بی نشان در دورگاه دیده من جلوه می نمود در وادی خیال مرا مست می دواند وز خویش می ربود. از دور می فریفت دل تشنه مرا چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود وانگه که پیش رفتم، با شور و التهاب دیدم سراب بود! بیچاره من، که از پس این جست و جو، هنوز می نالد از من این دل شیدا که "یار کو؟ کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب؟ بنما، کجاست او ...!" 
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 12:28 توسط Niyayesh
|

ماه من غصه چرا......؟ آسمان را بنگر که هنوز بعد از صد ها شب و روز مثل آن روز نخست گرم آبی و پر از مهر به ما می خندد ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است این همه خوبی و بدی چه بخواهی ، چه نه ! همه میوه ی یک باغ اند همه را با هم با عشق بچین ولی از یاد مبر پشت این کوه بلند سبزه زاری است از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند که خدا هست چرا غصه چرا ؟!؟ 
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:5 توسط Niyayesh
|

سلام کسی که تو دلم درخشید
من دیگه دوستت ندارم ببخشید
بهتره که نپرسی علتش رو
چون که خودت ندادی فرصتش رو
بهتره این نامه اخر باشه
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه
من واسه اون کسی که دوست ندارم
نمی تونم شاخه ی گل بیارم
بین تو و اون روزا کلی فرقه
تو آسمونت پر رعد و برقه
نه مهربونی نه واسم میخندی
هر دری و من میزنم میبندی
کو اون همه شعرای عاشقونه
کی بود بهم میگفت سلام بهونه
نه نه صحبت سلام بهونه ای نیست
پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست
خواستی فقط صاحب یه قفس شی
بری و با دیگری هم نفس شی
خواستی بگی میشه تو دام بیفتم
بعدش بگی دیدی بهت نگفتم
از چشم من افتادی نازنینم
دوست ندارم دیگه تو رو ببینم
اون کسی که میزد دم از حسادت
اگه بمیرم نمی یاد عیادت
منم میخوام اتمام حجت کنم
خیال هر دومون رو راحت کنم
اگه دلت همین حالا بشکنه
بهتر از آوارگی های منه
من کسی رو میخوام که عاشق باشه
اول و آخرش شقایق باشه
من کسی رو می خوام که نیست مثل تو
پشیمونم دوستت ندارم برو
پشیمونی گر چه نداره سودی
خوب شد که فهمیدم بدی به زودی
من کسی رو میخوام که ناز و کم کم
صدام کنه مثل فرشته مریم
مثل همون روزای آشنایی
نه مثل حالا نه مثل رهایی
جواب بدی ندی دیگه تمومه
نمیدونم جواب واسه کدومه
نامه هامو از بس جواب ندادی
جواب بدی شاید بشه زیادی
شاخه نباتم که بشه واسطه
دل نمیدم دیگه به این رابطه
اما یادت باشه که این آدما
کم نبودن پیشم ولیکن شما
نیستید مثل اون روزای طلایی
کی گفته سه تا وقت داره جدایی
جدایی هر غمش هزار تا بخشه
دل میسوزونه مثل آذرخشه
من هر چه دوست دارم تموم شه نامه
دلم می یاد بازم میده ادامه
دیگه تموم شد اون همه غم و رنج
وقت قرار و شوق ساعت پنج
برو پیش هر کسی که دوست داری
حق نداری اسم منم بیاری
بخوای نخوای زود برو به سلامت
خدا منه بین ما ها قضاوت


+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:16 توسط Niyayesh
|
